شرف الدين على يزدى

1009

ظفرنامه ( فارسى )

[ نظم ] فشانده خردهء كافور گون ميغ * فسرده چشم‌ها چون چشمهء تيغ جهان از جور چرخ چنبرى پير * ز گرد برف شيبت كرده چون شير ز رشك حسن الوان سمندر * ميان آب ، مرغابى بر آذر شده حلاج « 1 » دى در پنبه‌كارى * دكان برچيده عطّار بهارى ز بيم لشكر بىرحم بهمن * گريزان آتش اندر سنگ و آهن ز سهم تير سرما مهر انور * ز ابر تيره ناوردى برون سر و بدين واسطه لشكريان را قوت يافت نمىشد و اسبان را غير از پوست درخت خورش نماند ، چنانچه بسى از چهارپايان تلف شدند . حضرت صاحب‌قران مركب مراجعت در زير ران عزيمت كشيد و از آب كر گذشته در مواكب فتح و فرصت و فراغ به قراباغ معاودت نموده ، به اردوى همايون نزول فرمود و ديدهء اميد فرزندان را به فرّ طلعت فرخنده روشن گردانيد . و در آن مقام از موهبت ذو الجلال و الاكرام ، اميرزاده خليل‌سلطان را پسرى جميل پيكر خجسته اثر كرامت شد و او را بركل نام نهادند و چند روز متوالى به رسم تهنيت و نثار قيام نمودند و طوىهاى پادشاهانه مرتب داشته ، عيش‌ها كردند و طرب‌ها فزودند . و در آن اثنا فرمان اعلى صدور يافت كه امراى اميرزاده ميرانشاه - كه در محاربهء گرجيان كه به حوالى النجق اتفاق افتاده بود ، تقصير كرده بودند و فرار جسته - در ديوان بزرگ « 2 » ، يرغو بپرسند . اميرزاده شاهرخ و امرا به امتثال امر قيام نمودند ، و چون بعد از پرسش و تفتيش و تحقيق صورت حال چنانچه واقع شده بود ، به عز عرض همايون رسانيدند ، حكم واجب الاتّباع به نفاذ پيوست و حاجى عبد اللّه عباس و محمد قزغان را پس و پيش چوب ياساق زدند ، و يمن حمزهء اپردى را - كه پيش از همه گريختنه بود - اشارت شد كه به ياساق رسانند و به درخواست شاهزادگان به جان امان يافته او را نيز چوب پس و پيش زدند و از هريك از ايشان به جرمانه سيصد سر اسب بستدند « 3 » و

--> ( 1 ) . ع : جلاد . ( 2 ) . م : اعلى . ( 3 ) . ع : بستند .